سرزمین زنجان پیش از اسلامقلعه شهر زنجان                                          
یوسف محسن‌اردبیلی

آکانزانیا – زندیگان
منابع تاریخی پیش از اسلام ما در طول تاریخ و نطور روزگار، در میان حوادث طبیعی زمینی یا آسمانی، جنگ‌ها ویرانگر و خانمان‌سوز و غارت‌ها، کشور گشایی‌ها، تحول سلطنت‌ها و... از میان رفته است. به‌طوری که آثار باقی‌مانده از دوران مدی‌ها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و بازماندگان اسکندر تا ظهور اسلام، یعنی در حدود سیزده قرن تاریخ ایران زمین در لابه‌لای کتاب‌ها چیزی در حد صفر است، که در شمارش، شاید چندان از انگشتان دست تجاوز ننماید. تازه باید در نظر داشت، که جز کتیبه های منقوش بر سنگها و کوه‌ها به اصول هیچ یک از آن‌ها دسترسی نداشته و نداریم و تاریخ‌نگاران ایرانی و جهانی برای تعیین تاریخ این سیزده قرن از نوشته‌های بازمانده از دانشمندان و مورخین یونانی و رومی استفاده می‌نمایند و تاریخ ایران‌باستان را از روی کار‌آمدن مدی‌ها تا فروپاشیدن ساسانیان تدوین می‌نماید.
در مورد تاریخ پیش از اسلام زنجان، که یکی از شهرهای ایران‌زمین در آغاز تسلط تازیان شمرده شده، ما هیچ گونه منبع تاریخی که بیانگر و نمایانگر تاریخ و جغرافیایی این شهر باشد، جز آنچه بطلمیوس در پیش از اسلام و حمدالله مستوفی بعد از اسلام بدان اشاره نموده‌اند، چیزی در دست نداریم و اینک به نقل آن‌ها می‌پردازیم.
بطلمیوس کلودیوس، که عرب او را بطلمیوس القلوذی نامیده‌اند، حکیم و منجم معروف و مشهور که در سال نود میلادی در «صعید مصر» تولد یافته و در سال 167 و 168 میلادی در اسکندریه مصر وفات نمود، صاحب کتاب المجسطی است.
مجسطی یا المجسطی، نام عربی کتابی در نجوم و هیات از کلاوویوس بطلمیوس، مشتمل بر سیزده مقاله است و این نام را اعراب برای کتاب ساخته‌اند، که در قرن دوم هجری به دستور یحیی برمکی توسط گروهی از مترجمان و ظاهرا از سریالی به عربی ترجمه شده، که بعدها چند بار دیگر نیز ترجمه و تحریر شد. سپس از روی ترجمه عربی به لاتینی ترجمه شد، تا ظهور نظریه کوپرنیک از کتب معتبر در نجوم و هیات شناخته می‌شد. او که در دوران آدریانئس وانطونینوس زندگی می‌کرد و در همان روزگار ستارگان را رصد کرده و کتاب مجسطی را برای یکی از این دو نفر تالیف نموده. این کتاب در سیزده مقاله خود حاوی تمام مطالبی است که از حیث علوم‌ریاضی مخصوصا هندسه و هیات باعث شهرت بطلمیوس گردیده است. کتاب دیگرش، کتاب جغرافیای اوست، به نام عربی «جغرافیا فی المعمور و صفه الارض».( این کتاب که اوج تحقیقات یونانیان در عهلم جغرافیاست) دارای هشت مقاله است.
پروفسور ولادیمیر مینورسکی در دائره المعارف الاسلامیه می نویسد:
بطلمیوس در جلد ششم، صفحه 2 و 11 کتاب جغرافیای خود از شهری به نام آکانزانیا نام می‌برد، که دانشمندی با نام اندرئاس آن را در تقسیم بندی بطلمیوس در کمال فصل و بلاغت با بیان شواهد و دلایل همان زنجان دانسته که در ترجمه روسی آن «توماس ارتسرونی» آن را «زنگان» خوانده است.
علامه دهخدا، در این‌باره می نویسد: گویند بطلمیوس از آن نام برده است. در دائره المعارف فارسی می نویسد: این شهر مطابق شهر اکانرانا است، که بطلمیوس (قرن دوم بعد از میلاد) از آن نام برده است.
دکتر عزیزالله بیت، در کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران می نویسد: بطلمیوس در قرن دوم میلادی از شهری به نام اکانزانا نام برده است، که مطابق با زنجان است.
دکتر محمدجواد مشکور نیز، در کتاب جغرافیای تاریخی ایران‌باستان این نظریه را تایید نموده است. متاسفانه هیچ گونه دسترسی به نوشته و تحقیقات و تتبعات اندرئاس درباره آکانزانیا و تطابق آن با زنگان فعلی در دست نداریم. مینورسکی، در مقاله خود به عبارت: « در کمال بلاغت با بیان شواهد و دلایل همان زنجان دانسته» اکتفا نموده و پژوهشگران ایرانی هم اشاره ای به آن مقالات نداشته و ندارند و معلوم نیست که ای تحقیقات و تتبعات و نوشته ها، به فارسی ترجمه شده یا خیر؟ آنچه مسلم است «آکانزانیا» یک کلمه مرکب یا ساده به لغت زند یا پازند که ریشه اوستایی دارد.
1- چه کلمه آگ، به فتح اول و سکون ثانی به لغت زند و پازند، گندم را گویند، که عربی حنطه خوانند.
2- و کلمه آن، به فتحه اول و سکون ثانی به لغت زند والده را گویند، که مادر باشد.
به نظر می آید که لغت «آنا» در زبان ترکی آذربایجانی و استانبولی با معنی مادر نیز ریشه اوستایی داشته باشد از کلمه «آن».
3- زا، از ریشه زادن=زاجه از پهلوی زاتن و از اوستایی زاییدن و زاییده شد، که جمع کلمه به معنی گندم زاران و سرزمین گندم خواهد بود و الف در آخر کلمه هم الف نسبت یا الف زایده خواهد بود.
حمدالله مستوفی، در نزهه القلوب، در مورد پیش از اسلام زنگان می نویسد:
اردشیر بابکان (226-238م) ساخت و شهین خواند. حمدالله مستوفی، نویسنده این کتاب، خود مدت متصدی مقام مستوفی زنجان، ابهر و قزوین بوده است و به اصطلاح امروزی رئیس دارایی و ممیز مالیاتی این سه شهر بوده است. نخست آن که، در هیچ یک از کتب تاریخ یا جغرافیایی که قبل از مستوفی نوشته شده، از این مطلب و نام شهین دیده نمی شود و مستوفی هم نه تنها اشاره‌ای به ماخذ گفتار خود ندارد، بلکه مطلب را به گونه انشایی بیان نموده است. بدین گونه که بعد از وی نیز به این مطلب با شک و تردید نگریسته و با کلمه می‌گویند، آن را نقل می‌نمایند. من‌باب نمونه، در فرهنگ جهانگیری و برهان آمده است: شهین نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان می‌باشد. گویند: آن شهر را اردشیر بابکان بنا کرده است.
دو دیگر آن که، آبادیهایی که اردشیر بابکان بنا کرده، آنها را به نام خدای تعالی یا نام خود نامیده است. مانند «اردشیر خره»، «به اردشیر»، «بهمن اردشیر»، «بهشت اردشیر» و در میان آن ها نام شهین یا زنجان و «زندگان» دیده نمی‌شود.
سه دیگر، خود کلمه شهین است، که صفت نسبی از شه+ین؛ یعنی منسوب شاه. مانند زرین، منسوب به زر، سیمین منسوب به سیم (نقره) و اصولا هر چیزی که در بزرگی. خوبی به حسب صورت و سیرت از امثال خود بزرگتر و ممتاز باشد به آن «شه» اطلاق می‌شود که لغتی است «پهلوی» ، این «نام» با این ترکیب و با این معانی نمی تواند، لغت عهد ساسانی باشد، مگر این تصور را بکنیم که مستوفی نام شهر را ترجمه به معنی نموده و نام اصلی را بیان ننموده است، که این تصور هم درست به نظر نمی‌آید، زیرا ترجمه اسامی اعلام و اماکن در کتب تاریخی و جغرافیایی سابقه ای ندارد و هیچ گاه دیده نشده است، مگر این نویسنده معنی را بین الهلالین در قبال خود نام اصلی قرار داده باشد.
جز دو مطلب مذکور، ما هیچ گونه نوشته‌ای راجع به قبل از اسلام زنجان در دست نداریم و سند کتبی ما منحصر به دو روایت مذکور است، که دلالت بر قدمت این شهر تا زمان پادشاهان مدی و یا آغاز سلسله ساسانی دارد و این نکته را هم در نظر داشته باشیم، که پلین، بزرگ دانشمند ایتالیایی، در کتاب خود از شهری به نام «اکان زاکا» در سرزمین مدی نام می‌برد، که شاید همان (اکان زانیا) بطلمیوس بوده باشد. کلا ما درباره تاریخ زنجان، چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، تا اوایل قرن چهاردهم هجری، بخصوص تا قرن دهم هجری و طلوع دوره صفوی، به مطالب شایان توجه کمتر برخورد می‌کنیم و تا پایان همان قرن، جز نام خالی زنجان یا زنگان و این که جزو اقطاع این امیر بوده، چیزی مشاهده نمی‌کنیم. آن چه برای ما مسلم است موجودیت این شهر است، قبل از اسلام چه اردشیر بابکان آن را تجدید بنا نموده و به استناد نوشته بطلمیوس، از شهرهای مدی شمرده می شود.
در صورت اول، یعنی احداث آن بوسیله اردشیر بابکان (212-256.م) از یک سابقه هزار و هشصد ساله و در صورت دوم از موجودیت دو هزار و ششصد ساله، حکایت خواهد نمود.

این کهنه رباط را که عالم نام است                و آرامگه ابلق صبح و شام است
برخی است که وامانده صد جمشید است      قصریست که تکیه گاه صد بهرام است

نکته ای که در این جا شایان توجه است که چگونه و به چه ترتیب نام آکانزانیا به شهین تبدیل شده و باز به چه صورت در صدر اسلام به زنجان یا زنگان تغییر یافته است. به هیچ وجه معلوم و مشخص نبوده و هیچ گونه روایتی هم در دست نداریم.

منبع: زنجان از دیرین‌ترین روزگاران/محسن‌اردبیلی، یوسف